انشا غیر طنز تلفن همراه

درس کده

انشا غیر طنز تلفن همراه

انشا طنز و غیر طنز درباره تلفن همراه

انشای طنز و غیر طنز درباره تلفن همراه
در این مطلب برای شما انشای طنز و غیر طنز تلفن همراه که در صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم خاسته شده را آماده کرده ایم
نام انشا: انشای طنز و غیر طنز در مورد تلفن همراه
از ميان موضوع هاي زير يكي را برگزينيد يک بار با فضای طنز و یک بار با فضای غیر طنز درباره ی آن بنویسید

انشا شماره ۱ درباره تلفن همراه : (طنز)

تلفن همراه را از این نظر تلفن همراه مینامند که همه جا با ماست از جمله خانه خیابان صف اتوبوس و …. تلفن همراه هرچه بزرگتر و به سایز نان بربرس نزدیک تر باشد ما را  با کلاس تر با اهمیت تر و مهم تر جلوه میدهد زیرا در دستان ما جا نمیشود و دیگران را وادار میکنند جور دیگری به ما بنگرند

میتوان با آن پیامک های درشت ریز چاق لاغر یا بدون متن بدهیم و به اصطلاح دوستان را سر کار بگذاریم و از دور تفریح گنیم و بخندیم!!!

توجه داشته باشید هیچ وسیله دیگری همچنین قابلیتی ندارد تلفن همراه با اعتماد ترین و رازدارترین دوست ما در دنیاست زیرا رمز و قفل دارد و برای حفظ راز های ما تا جای ممکن ایستادگی میکند

ممکن است با چکش له شود ولی چیزی را لو نمیدهد و به اصطلاح نم پس نمیدهد تلفن همراه به ما این امکان را میدهد که در این بودن نباشیم و در عین همراهی با دوستان جدا از آن ها و با تلفن همراه خود مشغول بازی باشیم

خوبی دیگر تلفن همراه این است که هر گاه کسی با ما کار داشت به راحتی میگوید مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد پیام شما از طریق سرویس صوتی به مخاطب اطلاع داده میشود برای کاستن از هزینه های تماس گاهی بهتر است بگوییم شارژم داره تموم میشه با من تماس بگیر و یا اگر نخواهیم تماس بگیریم میگوییم شارژم تمام شده بود

تلفن همراه همبازی خوبی هم هست و گاهی میتوان از صبح سحر تا بوق سگ با آن بازی کنیم تا خوابمان ببرد پس تلفن همراه همراه همیشگی ما بهترین همبازی و رازدار ماست و کم خرج و با اعتماد و بهترین دوست ماست.

 

 

انشا شماره ۱ درباره تلفن همراه : ( غیر طنز)

اگر سی سال پیش به کسی میگفتید وسیله ای ساخته خواهد شد که بدون اینکه به سیم وصل باشد با آن میتوان ازتباط برقرار کرد بی شک به شما میخندید و با تعجب به شما نگاه میکرد

اما امروزه یکی از مهمترین وسایل ارتباطی تلفن همراه است و بسیاری از بخش های زندگی ما به ان گره خورده است از پرداخت فیش های آب و برق گرفته تا تماشای تلوزیون و انجام کار های بانکی از طریق تلفن همراه میسر استشماره صد ها و هزاران نفر از دوستان و همکاران را میتوان در آن ذخیره و نگه داری کرد میتواند مانند یک منشی یادداشت ها را برای ما به خاطر بسپارد و در صورت لزوم به ما یاد آوری کند

تقویم قرآن و انواع کتاب ها را میتوان در آن نگه داری کرد و به راحتی میتوان از آن در هر جایی بهره برد و چون اندازه ی آن کوچک است ما را از نگه داری قفسه های بزرگ و کتاب های قطور بی نیاز میکند

با تلفن همراه در هر لحظه میتوانیم به دوستان و آشنایان خود دسترسی داشته باشیم و از اخرین اخبار جهان مطلع شویم اما این وسیله با ویژگی منحصر به فرد مضراتی هم دارد:

این دستکاه ممکن است ما را از جمع دوستان و اشنایان دور و منزوی کند و در حالی که در کنار آن ها هستیم از آن ها غافل باشیم

و ضعیفی چشم و امواج سرطان زا و …..

تلفن همراه زندگی امروزه را از خیلی از جهات راحت تر کرده است اما باید توجه داشته باشیم که بیش از حد از آن استفاده نکنیم و همیشه اعتدال را رعایت کنیم

 

انصافا کمرم شکست تا تایپش کردم دکمه G+1 رو فراموش نکنید 😯  😀  😆  😡 

 

 

 

انشا شماره ۲ تلفن همراه :

سلام من میخوام در مورد موضوعی صحبت کنم که شاید همه شما با این موضوع بر خورد کرده باشید این موضوع نتیجه تحقیقات فراوان و طولانی منه بعد از چند ماه تلاشو نمره های بالا بالاخره بابام رو راضی کردم
که اخه پدر من تلفن همراه به درس خوند من ضرری نمیرسونه. با حرفهای مادرم و کل اطرافیانمون بابام راضی شد ودر روز تولدم تلفن همراهی برام خرید اون قدر خو شحال بودم که نیوتون موقع کشف جاذبه انقدر خوشحال نبود برای این که تلفنم رو به همه نشون بدم اون رو برداشتم و رفتم تو حیاط  یکهو یه صدای خیلی ملایمی شنیدم که پرده گوشم رو به طول دو سانتی متر پاره کرد اهای پسر مگه با تو نیستم وایستا ببینم مگه قرار نبود بری واسه شب خرید کنی ؟ من گفتم: مگه شب چه خبره ؟ مامانم گفت:عموت اینا دارن میان اینجا این رو که گفت خیلی ذوق کردم چون میتونستم تلفنم رو به پسر عموم نشون بدم .پسر عموم یه بچه مرتب و درس خونه یه عینک ته استکانی میزنه که اگر به چشمت بزنی میتونی گلبول های سفید و قرمز کل فامیل رو از هم جدا کنی از تیپ و قیافش با اون دماغ شبیه کلنگش که نگو انگار کل قدو قواره اقا رو بیست و چهار ساعت تو اتوی خشکشویی گذاشتی همین طوری که داشتم با تلفنم بازی میکردم رسیدم به سبزی فروشی سبزی و میوه و بقیه چیز هارو هم خریدم و رفتم دم نانوایی یک دفعه پسر همسایمون رو دیدم و دستمو کردم تو جیبم تا گوشیمو بهش نشون بدم اما نه گوشی بود ونه رویی برای برگشتن به خونهتا خود خونه داشتم به این فکر می کردم که چی بگم که یک دفعه بابام در رو باز کرد گفتم :سسسلام بابام گفت :وا بچه مگه عزرائیل دیدی اینطوری لکنت گرفتی؟ از ترسم هیچی نگفتم که بابام دوباره گفت: چیزی شده ؟ باز چه دسته گل مبارکی به اب دادی گفتم بابا…..یه چیزی شده .
بابام داد زد و گفت باز چیکار کردی بگو ببینم ؟ انقدر دستپاچه شدم که نفهمیدم چی میگم گفتم: بابا گوشیمو باد برد. وقتی سرم رو بالا اوردم دیدم که بابامو کل فامیل از خنده افتادن رو زمین بابام گفت بچه حداقل
یه دروغی بگو که به سالم بودنت شک نکنم اخه گوشی مگه دستماله که باد ببره بابام با هر قدم که نزدیک من میشد اشهدم رو سریع تر میخوندم چیزی نمونده به من برسه که زنگ در نجاتم داد اقای اکبری میوه فروش سر خیابون بود وقتی بابام اومد تو گوشیرو که دیدم تا ته ماجرا رو خوندم

از خوشحالی دویدم و پریدم رو سر پسر عموم بابام تا منو دید دوباره زد زیر خنده و خدا رو شکر که از این فاجعه جون سالم به در بردم. بنابراین من به این نتیجه رسیدم که حواسمو بیشتر جمع کنم تا سرم رو به باد ندم تا مدت ها هم این بیت رو با خودم تکرار میکردم
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد / دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست

——————————————————————————————————————

کلیک کنید====> همه انشا های طنز و غیر طنز صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

——————————————————————————————————————

 

 











  

لطفا برای ورود به سایت این باکس را ببندید