آرشيو آوریل 2016 - درس کده

درس کده

آوریل 2016 - درس کده

انشا کمک به همسایه ها

در این مطلب از سایت درس کده برای شما انشای کمک به همسایه ها که در صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم خاسته شده را آماده کرده ایم

نام انشا: کمک به همسایه

سبک انشا: طنز و غیر طنز

نام انشا به انگلیسی: Helping neighbors

صفحه: ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

انشا درباره کمک به همسایه ها بصورت طنز و غیر طنز:

یکي از بهترين و زيباترين کارها کمک به ديگران است. هيچ انساني نيست که کمک کردن به ديگران را دوست نداشته باشد کمک کردن انواع مختلفي دارد مانند:کمک های مادی و کمک های غير مادی کمک هاي گفتاري و غير گفتاری کمک هاي عملی و غير عملی و… اگر ما بتوانيم کمک های خوب و درستي را برای ديگران بکنيم آنها نيز تلاش ميکنند تا متقابلا کمک های ما را جبران کنند و اين کارها موجب رابطه و دوستي بين دو فرد ميشود. يکي از بهترين کمک هايي که ما ميتوانيم انجام دهيم کمک همسایه ها است

همان گونه که شاعر ميگويد:

بني ادم اعضاي يکديگرند که در افرينش ز يک گوهرند / چو عضوي بدرد اورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار

پس در نتيجه کمک کردن به ديگران کاري خوب و درست و انساني است که باعث رضايت خداوند و اجر و ثواب ما در اين دنيا و اخرت ميشود.

همچنین پیامبر گرامی اسلام نیز مارا به کمک کردن به همسایه ها نصیحت کرده و میگوید که هر کس شبی سیر بخوابد در حالی که همسایه اش گرسنه است مسلمان نیست امامان معصوم ما هم در زمان زندگیشان همواره به همسایه های خود کمک میکردند و در زمان سختی ها کمک حال آن ها بودند

پس بیایید ما نیز مانند این بزرگواران همیشه به فکر همسایه های خود باشیم و به آن ها در زمان سختی ها و مشکلات کمک کنیم تا خداوند نیز از ما راضی و خشنود باشد

 

پایان انشای کمک به همسایه –  اختصاصی سایت درس کده

——————————————————————————————————————

کلیک کنید====> همه انشا های طنز و غیر طنز صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

——————————————————————————————————————

زندگی نامه و آثار مرتضی مشفق کاشانی

در این مطلب برای شما زندگی نامه و اثر استاد مرتضی مشفق کاشانی نویسنده ی معاصر می پردازیم

وی نویسنده ی اولین رمان اجتماعی فارسی  به نام تهران مخوف شناخته میشود

نام: مرتضی

نام خوانوادگی: مشفق کاشانی

نام پدر: میرضا رضا

سال تولد: ۱۲۸۱ محل تولد: تهران

نام مشهر ترین و معروف ترین اثر: تهران مخوف

سایر آثار: یادگار یک شب – گل پژمرده – رشک پر بها – روزگار و اندیشه ها

وی رمان تهران مخوف را در سن۱۷-۱۸ سالگی نوشت و برای سردبیر روزنامه ستاره ایران فرستاد که در آن‌ جا چاپ شد و بعدا به صورت کتاب درآمد

استاد مشفق کاشانی در سال ۱۳۵۶ در پاریس بر اثر صانحه رانندگی وفات یافت

مرتضی مشفق کاشانی بعد از پایان تحصیلات در مدرسه ی دار الفنون در رشته ی حقوق و علوم سیاسی به آلمان و فرانسه رفت بعد در سال ۱۳۱۲ به وزارت امور خارجه منتقل شد در وزارت خارجه مدتی رییس دفتر بود. بعد رئیس تشریفات شد و سپس به معاونت این وزارت خانه رسید. مدتی هم وزیر مختار ایران در سوریه و سفیر ایران در هند بودحدودا ۱۸ ساله بود که تهران مخوف را نوشت و چون در آن زمان پولی برای انتشارش به صورت کتاب نداشت، کتاب را برای روزنامه «ستاره ایران» فرستاد. سردبیر روزنامه مایل تویسرکانی با خواندن دست نویس این رمان چنان به وجد آمد که رمان مشفق کاظمی را با آثار «ویکتور هوگو» و «آناتول فرانس» مقایسه کرد و تهران مخوف در این روزنامه به صورت پاورقی منتشر شد و مدتی بعد، به صورت کتابی مستقل و دو جلدی در آمد و اخیرا نیز هر دو جلد آن در یک کتاب، از طرف انتشارات امیدفردا بعد از سال‌ها که از چاپ قبلی آن می‌گذرد منتشر شده است مشفق کاظمی همچنین در سال ۱۳۵۰ کتاب «روزگار و اندیشه‌ها» را منتشر کرد کتابی دو جلدی که شامل خاطرات اوست

پایان!!

انشا طنز و غیر طنز درباره انتقال خون

در این مطلب برای شما انشای انتقال خون صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم را قرار میدهیم

نام انشا: انتقال خون به انگلیسی: blood transfusion

صفحه: ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

سبک انشا: طنز و غیر طنز

انشا طنز انتقال خون:

یه روز داشتم به سازمان انتقال خون میرفتم خب میخواستم نا پرهیزی کنم از بس که تو تلویزیون و رادیو تبلیغات می کردن و از مردم می خواستن برای کمک به دیگران بیان و خون بدن و  حقیقتش با حرف هایی که می گفتن خودمو مثل یه ناجی می دیدم که مثل یک قهرمان دارم کاری انجام میدم که جامعه را میخوام نجات بدم یه نفر مثل زور و یا بتمن یا سوپرمن البته این آخریه که مرتب دنیا را نجات میده و بقیشونم که تازگی ها کاری برای دنیا نکردن و خودشونو بازنشست کردن و به این نتیجه رسیدن که هوای خودشونو داشته باشن کافیه .

یاد اون خاطره ای افتادم که پدرم برای من تعریف میکرد می گفت :

اون زمان که فیلم های بروسلی رو  روی پرده ی سینما های شهرکرد می گذاشتن بعضی از جوون ها بعد از دیدن فیلم خیلی جوگیر می شدند و بیرون سینما حسابی تو سر و مغز هم می زدن و صدا های عجیب و غریب از خودشون در می اوردن و با لگد به جان درختهای جلوی سینما می افتادندو تاآنجا که می توانستند مشت ولگدشون را نثاردرختهای بیچاره میکردند.

منم حالا تو همین فضایی که برای خودم ایجاد کرده بودم بدجوری جوگیر شده بودم و هر لحظه خودمو تو نقش ابرقهرمان می دیدم و تو دلم قند آب می شد کاری نداریم یهو دیدم دم در اتاق خونگیری هستم ، چندین ردیف تخت را دیدم که چند نفر روی انها خوابیده بودند و کیسه های خون را بغلشون گذاشته بودند که یکدفعه با دیدن خون تو دلم خالی شد و چشمام سیاهی رفت و یکدفعه از هوش رفتم .

وقتی بهوش امدم دیدم یک کیسه خون بهم زدن که بهوش بیام ، بغل دستم روی تختم مقداری پسته داخل پلاستیک بود . پرستار تا فهمید من به هوش امدم اومد بالا سرم و گفت یالا بینم گمشو دیگه اینجا نبینمت خلاصه دیگه ازاین خفتی که کشیدم بیشتر واستون نگم بهتره از اون همه قهرمان بازی که در اورده بودم دیگه هیچی نمونده بود غیر از من و یه خورده پسته و یک کیسه خون که خالی شده بود تو رگم

داشتم بچه هایی را که از انتقال خون می امدن بیرون را می دیدم که با پوزخند با هم حرف میزدند وهی به من نگاه میکردند  😕 

یاد اون ضرب المثل قدیمی افتادم که میگفت: همون بهتر که همه جا راآب ببره ما رو خواب  😆 

 

انشای غیر طنز درباره انتقال خون:

با شنیدن دو کلمه انتقال خون هر کسی به یاد سازمان انتقال خون ایران می افتد سازمانی با مسئولیت های متفاوت که یکی از مسئولیت های آن دریافت خون اهدایی افراد داوطلب می باشد

اطلاع رسانی به عموم ملت ایران در مواقع اضطراری که یکی از ان موارد زلزله ی بم بود هیچ گاه یادم نمی رود ان زمان کوچک بودم ولی می دیدم مردم از صبح اول وقت تا شب هنگام همگام با پیام های سازمان انتقال خون مراجعه و اقدام به ارائه خون خود می کردند دیگر بر کسی پوشیده نیست اهدای خون برای سلامتی امری لازم می باشد و حداقل هر از چند گاهی همراه با اهدای خون از طرف سازمان انتقال خون آزمایشاتی بر روی خون افراد اهدا کننده انجام می شود و ضمن ارائه کارت تعیین گروه خونی  فرد را نسبت به سلامتی یا خدای ناکرده وجود مشکل مردم را مطلع می کند

پایان انشا انتقال خون

——————————————————————————————————————

کلیک کنید====> همه انشا های طنز و غیر طنز صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

——————————————————————————————————————

 

 

انشا سایه آدم

در این ساعت از سایت برای شما انشا طنز و غیر طنز سایه آدم را آماده کرده ایم

نام انشا: سایه آدم / Man shadow

صفحه: ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

باز غروب بر همه چیز سایه می افکند و حالا باز هم من مانده ام و رفیق تنهایی ام سایه که از روزی که پایم را بر این خاک نهاده ام با من بوده و با من به زیر خاک میرود اما در این مدت هیچ وقت از او صدایی نشنیده ام فقط آرام و ساکت نشسته و محرم تمام اسرارمان است اما چه کسی محرم راز های سایه باشد چه کسی انقدر دلش بزرگ است که تمام غم های سایه را با خود بکشد و در اوج سکوت اغتشاشی را به هم زند
شب میشود و من حالا بی رفیقم مانده ام و شب حتی سایه ی من هم با من قهر میکند ولی به امید دیدار او چراغ ها را گاهی روشن و خاموش میکنم که شاید در بازی تاریکی و روشنی دوباره سایه ام را ببینم اما سایه من شب ها هم لحظه هایی با من است و بعضی دیگر من را در سکوت شب تنها میگذارد تا همچون طفلی مسکین از سکوت و تنهایی گریه کنم اما دیگر نه تنهایی و نه سکوت مرا نمیترساند و بالاخره در بزرگی میتوانم سایه را رها کنم و دیگر میتوانم غروب را تنهایی به تماشای شعله های گریه خورشید بنشینم و از تنهایی لذت ببرم
اما بعد از بزرگی دلم برای سایه تنگ میشود پس به دنبال او میگردم اما سایه را نمیابم پس فریاد میزنم و به سایه میگویم محتاج تو ام ولی سایه میگوید:
ولی من محتاج تو نیستم و من از جواب سایه نا امید میشوم پس می میرم تا شاید در جهانی دیگر تنها نباشم اما میدانم که حتی خدا هم مرا به سایه نمیرساند و باز حتی در بهشت هم تنها می مانم
و به سال هایی از زندگی با سایه فکر میکنم ولی تصویری از او در ذهنم نمی آید تا این که بالاخره میفهمم سایه را گم کرده ام اما دیگر تصویری از خود نیز ندارم
پس میفهمم که حتی خودم را نیز گم کرده ام و در توهمی به نام مرگ گم شده ام و حتی دیگر به چشمانم هم اعتماد ندارم و فقط یک نفر را میشناسم که خداوند مهربان است

فقط همین انشا رو تو اینترنت پیدا کردم چیز بهتری دارید از قسمت ارسال مطلب بفرستید جایگزین کنم. ممنون!

——————————————————————————————————————

کلیک کنید====> همه انشا های طنز و غیر طنز صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

——————————————————————————————————————

انشا ماهی در حوض قالی

از ميان موضوع هاي زير يكي را برگزينيد يک بار با فضای طنز و یک بار با فضای غیر طنز درباره ی آن بنویسید

نام انشا: ماهی در حوض قالی

صفحه: ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

دوستان هرچی گشتم انشایی با این موضوع پیدا نکردم اگه شما انشای ماهی در حوض قالی !!  که حتی نمیدونم معنیش یعنی چی رو نوشتید لطفا از قسمت ارسال مطلب برای ما بفرستید تا در سایت منتشر کنیم

اما یه انشای خوب درباره ی ماهی پیدا کردم میزارم شاید به دردتون خورد: ( نوشته دانش آموزی بنام پریناز محبعلی)

تنگ کوچکی دارم که در آن ماهی کوچولویی زندگی می کند  یک روز از ماهی کوچولو سوالی پرسیدم : ماهی کوچولو آرزویی داری که به اون نرسیده باشی؟

با این حرف من درد دل او نیز باز شد و گفت : می دانی تو صاحب بسیار خوبی هستی ، به موقع غذایم را می دهی ، به موقع آب تنگ را عوض می کنی ، با من حرف می زنی و خلاصه خیلی خوب از من مواظبت می کنی ، اما …!!!!

او وقتی به این جا رسید کمی مکث کرد و ساکت شد  انگار نمی خواست دیگر حرف بزند  به او گفتم : ادامه بده چرا ساکت شده ای ؟ من خیلی دوست دارم بدانم که تو چه آرزویی داری.

او گفت : من کسی را ندارم  که وقتی شما در مدرسه هستی ، با آن حرف بزنم و تنهایی حوصله ام سر می رود ،می شود یک ماهی دیگری بگیری تا بتوانم با آن بازی کنم و حرف بزنم

من با کمال میل قبول کردم و گفتم : فقط همین؟!ا

ماهی کوچولو لحظه ای مکث کرد و گفت : اگر یک خواسته دیگر هم داشته باشم ، قبول می کنی ؟

گفتم : بله ! چرا که نه !!!ا

در ادامه گفت : می خواهی یک ماهی دیگر بگیری  یه تنگ بزرگتر هم لطفا می خری ، چون در این تنگ کوچک دو ماهی جا نمی شوند

این را هم قبول کردم و باز از او پرسیدم : آرزوی دیگری نداری؟

گفت : نه ، آخر تو صاحب خیلی خوبی هستی و خدا جون مهربون تمام آرزوی هایم را با داشتن صاحب خوبی چون شما ، قبلا برآورده کرده است.

پایان انشا ماهی در حوض قالی

——————————————————————————————————————

کلیک کنید====> همه انشا های طنز و غیر طنز صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

——————————————————————————————————————

 

انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی

انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

نام انشا: درد دل یک موش آزمایشگاهی

درس:  صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

 

موضوع دردل یک موش آزمایشگاهی (غیر طنز):

یک روز که در آزمایشگاه نشسته بودم  دوست قدیمی ام امیر علی که آزمایشگاه دارد به ذهنم افتاد و دلم می خواست به دیدار او بروم و سری به آزمایشگاهش بزنم.به همین دلیل به آن طرف «آزمایشگاه» رفتم. از دیدن هم دیگر لبخند بر روی لب های هردوتایمان نشست.
گفت:ای دوستای عزیزم  کجا بودی خیلی برایت دل تنگ هستم؟
گفتم:شرمنده ای عزیز جون من درگیر کار و گرفتار بودم. در حین صحبت چشمم به موشی که در داخل قفس شیشه ای بود افتاد غمگین در کنجی خلوت کرده بود به دیدار او رفتم تا دلیلش را جویا شوم

گفتم:ای موش تو را چه شده؟

گفت:تا حالا در قفسی تنها مانده ای؟ محبسی کوچک و شیشه ای حکمی داده اند به امسال من که در آن محکمه خودم نیز حضور نداشته ام. چه بخواهیم و نخواهیم از حکم محکمه ابد خورده به پیشانی های ماها. از شگرف های دنیا بی خبر مانده ایم تنهای تنها در قفس. حال بگو ای رفیق آشنا این دلی که ما داریم دل نیست؟ دل شکستن در نظرها عیب نیست؟

روبه دوستم کردم و گفتم:امیرعلی؟این بیچاره به تو چه کرده؟ چرا در قفس زندانی کرده ای؟ او رو به من کرد و گفت:اگر او نباشد من چه طور کار هایم را انجام دهم؟

گفتم:خوب او چکار کند؟ باید جرم کار تورا بکشد؟ گفت: باشه به خاطر تو آزاد می کنم دیگر آزمایشی در مورد موش
ندارم وقتی که روبه موش کردم در چشم هایش نور امیدی را دیدم که می درخشید.

——————————–

انشا شماره ۲ درد دل یک موش آزمایشگاهی:

سلام  من یه موش آزمایشگاهی سفید هستم

تعدادی از ما رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتن تا ببینن چند ساعت دوام میاریم حداکثر زمانی رو که تونستیم دوام بیاریم ۱۷ دقیقه بود.

سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر ۱۷ دقیقه می تونن زنده بمونن به همون استخر انداختن اما این بار قبل از ۱۷ دقیقه نجاتشون دادن.

بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردن دوباره اونها رو به استخر انداختن.حدس بزنید چقدر دوام آوردن؟

۲۶ ساعت !!!!!!!!!!!!

بعد از بررسی به این نتیجه رسیدن که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها امیدوار بودن تا دستی باز هم اونها رو نجات بده

ما موش های آزمایشگاهی خیلی باهوش هستیم…..

——————————————————————————————————————

کلیک کنید====> همه انشا های طنز و غیر طنز صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

——————————————————————————————————————

 

انشای طنز و غیر طنز ربات پيشخدمت

انشای  زیبای ربات پيشخدمت صفحه ۵۵ مهارت های نوشتاری نهم را برای شما کاربران سایت درس کده آماده کرده ایم

نام انشا: ربات پیشخدمت

صفحه: ۵۵ کتاب: مهارت های نوشتاری نهم

نام انشا به انگلیسی: Robot waiters

انشای طنز ربات پیشخدمت:

زنگ خورد ربات پیشخدمت آمد و گفت:سرورم بیدار شو!

در جواب گفتم:بیدار نمیشوم.

بعد از چند دقیقه باز آمد و همان جمله را تکرار کرد. باز هم جواب دادم بیدار نمی شوم آخر روبه من کرد و گفت (ای پسر چشم بلبلی پا نمیشی ای تپلی؟)

با چهره ای عصبانی گفتم:( ای عزیز خنگ دلم خفه لطفا می خوام بکیم.)

روبه من کرد و گفت:(ای نفهم، خواهشا بفهم زنگ زده یکی از بند و کمند.گفت بگم به توی خاک بر سر خاک برسرام دوستی مثل تو دارم.)

با تعجب از خواب بیدار شده پرسیدم (او که بود که این را گفت ربات پیشخدمت در جواب گفت:(عزیز دلدارت بود.) یک دفعه به خودم آمدم دیدم چه اتفاقی شده. من به او قول داده بودم که فردا صبج زود اورا خواهم دید. ربات دست بر شانه ام گذاشت و گفت:(حالا آی شلوغ او که بود؟) من از خجالت سرم را انداختم زمین و گفتم:(به کسی نگو این قصه را تا نشم بیچاره و دیوانه خواب شب هایم رو از من نگیر آرامش شب هایم رو از من نگیر آبرویم را حفظ کن این موضوع را فاش نکن. ربات پیشخدمت به من گفت :(شلوغ شدی ای بچه به قول خودت او شاخ نه فیشح نه، پاتیا باری چاتی!) الان ترکیده نمی توانی آروم بشی پستو بچه هستی. در دلم گفتم:(عجب گیری افتادیم سرش تر از این تو دنیا هست؟) دیدم چاره ای نسیت باید التماس کنم. گفتم:من بچه ولی این موضوع را پخش نکن ممنون.

انشای غیر طنز ربات پیشخدمت:

آیا تا به حال به رستورانی رفته اید که مستخدم آن یک ربات باشد؟ در ایران که من چنین رستورانی را سراغ ندارم شما چطور ؟ رستورانی در کشور چین وجود دارد که توسط ربات ها اداره می شود و مردم هم بسیار لذت می برند که در این رستوران غذا بخورند و همچنین با ربات ها نیز گپی بزنند اما این گپ به صورت حرف زدن نیست بلکه به این صورت است که رباتی در ابتدای کار که مردم به رستوران وارد می شوند به آن ها خوش آمد می گوید و همچنین در تمام مدتی که در رستوران هستند از آن ها پذیرایی می کند. روند کاری این رستوران بدین صورت است که یکی از این ربات ها همیشه مقابل درب ورودی قرار دارد و زمانی که مشتری وارد رستوران می شود او را به میز خالی راهنمایی می کند. این ربات ها طراحی شده اند تا در مسیری مشخص حرکت کنند. همچنین وقتی در سر میزی قرار می گیرند و افرادی را تشخیص می دهند اجازه نمی دهند فرد دیگری در آن محل قرار گیرد .

در این رستوران که مدت زیادی از باز گشایی آن نمی گذرد اما بسیار معروف شده است و حتی می توان گفت که به یک رستوران بین المللی تبدیل شده است، فقط یک ربات مشغول به آشپزی می باشد؛ به این ترتیب که دستور یک سری از غذاهای چینی را که مردم به آن بسیار علاقه دارند به آن ربات داده اند و او این غذا ها را آماده می کند.

——————————————————————————————————————

کلیک کنید====> همه انشا های طنز و غیر طنز صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

——————————————————————————————————————

انشا طنز و غیر طنز درباره تلفن همراه

انشای طنز و غیر طنز درباره تلفن همراه
در این مطلب برای شما انشای طنز و غیر طنز تلفن همراه که در صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم خاسته شده را آماده کرده ایم
نام انشا: انشای طنز و غیر طنز در مورد تلفن همراه
از ميان موضوع هاي زير يكي را برگزينيد يک بار با فضای طنز و یک بار با فضای غیر طنز درباره ی آن بنویسید

انشا شماره ۱ درباره تلفن همراه : (طنز)

تلفن همراه را از این نظر تلفن همراه مینامند که همه جا با ماست از جمله خانه خیابان صف اتوبوس و …. تلفن همراه هرچه بزرگتر و به سایز نان بربرس نزدیک تر باشد ما را  با کلاس تر با اهمیت تر و مهم تر جلوه میدهد زیرا در دستان ما جا نمیشود و دیگران را وادار میکنند جور دیگری به ما بنگرند

میتوان با آن پیامک های درشت ریز چاق لاغر یا بدون متن بدهیم و به اصطلاح دوستان را سر کار بگذاریم و از دور تفریح گنیم و بخندیم!!!

توجه داشته باشید هیچ وسیله دیگری همچنین قابلیتی ندارد تلفن همراه با اعتماد ترین و رازدارترین دوست ما در دنیاست زیرا رمز و قفل دارد و برای حفظ راز های ما تا جای ممکن ایستادگی میکند

ممکن است با چکش له شود ولی چیزی را لو نمیدهد و به اصطلاح نم پس نمیدهد تلفن همراه به ما این امکان را میدهد که در این بودن نباشیم و در عین همراهی با دوستان جدا از آن ها و با تلفن همراه خود مشغول بازی باشیم

خوبی دیگر تلفن همراه این است که هر گاه کسی با ما کار داشت به راحتی میگوید مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد پیام شما از طریق سرویس صوتی به مخاطب اطلاع داده میشود برای کاستن از هزینه های تماس گاهی بهتر است بگوییم شارژم داره تموم میشه با من تماس بگیر و یا اگر نخواهیم تماس بگیریم میگوییم شارژم تمام شده بود

تلفن همراه همبازی خوبی هم هست و گاهی میتوان از صبح سحر تا بوق سگ با آن بازی کنیم تا خوابمان ببرد پس تلفن همراه همراه همیشگی ما بهترین همبازی و رازدار ماست و کم خرج و با اعتماد و بهترین دوست ماست.

 

 

انشا شماره ۱ درباره تلفن همراه : ( غیر طنز)

اگر سی سال پیش به کسی میگفتید وسیله ای ساخته خواهد شد که بدون اینکه به سیم وصل باشد با آن میتوان ازتباط برقرار کرد بی شک به شما میخندید و با تعجب به شما نگاه میکرد

اما امروزه یکی از مهمترین وسایل ارتباطی تلفن همراه است و بسیاری از بخش های زندگی ما به ان گره خورده است از پرداخت فیش های آب و برق گرفته تا تماشای تلوزیون و انجام کار های بانکی از طریق تلفن همراه میسر استشماره صد ها و هزاران نفر از دوستان و همکاران را میتوان در آن ذخیره و نگه داری کرد میتواند مانند یک منشی یادداشت ها را برای ما به خاطر بسپارد و در صورت لزوم به ما یاد آوری کند

تقویم قرآن و انواع کتاب ها را میتوان در آن نگه داری کرد و به راحتی میتوان از آن در هر جایی بهره برد و چون اندازه ی آن کوچک است ما را از نگه داری قفسه های بزرگ و کتاب های قطور بی نیاز میکند

با تلفن همراه در هر لحظه میتوانیم به دوستان و آشنایان خود دسترسی داشته باشیم و از اخرین اخبار جهان مطلع شویم اما این وسیله با ویژگی منحصر به فرد مضراتی هم دارد:

این دستکاه ممکن است ما را از جمع دوستان و اشنایان دور و منزوی کند و در حالی که در کنار آن ها هستیم از آن ها غافل باشیم

و ضعیفی چشم و امواج سرطان زا و …..

تلفن همراه زندگی امروزه را از خیلی از جهات راحت تر کرده است اما باید توجه داشته باشیم که بیش از حد از آن استفاده نکنیم و همیشه اعتدال را رعایت کنیم

 

انصافا کمرم شکست تا تایپش کردم دکمه G+1 رو فراموش نکنید 😯  😀  😆  😡 

 

 

 

انشا شماره ۲ تلفن همراه :

سلام من میخوام در مورد موضوعی صحبت کنم که شاید همه شما با این موضوع بر خورد کرده باشید این موضوع نتیجه تحقیقات فراوان و طولانی منه بعد از چند ماه تلاشو نمره های بالا بالاخره بابام رو راضی کردم
که اخه پدر من تلفن همراه به درس خوند من ضرری نمیرسونه. با حرفهای مادرم و کل اطرافیانمون بابام راضی شد ودر روز تولدم تلفن همراهی برام خرید اون قدر خو شحال بودم که نیوتون موقع کشف جاذبه انقدر خوشحال نبود برای این که تلفنم رو به همه نشون بدم اون رو برداشتم و رفتم تو حیاط  یکهو یه صدای خیلی ملایمی شنیدم که پرده گوشم رو به طول دو سانتی متر پاره کرد اهای پسر مگه با تو نیستم وایستا ببینم مگه قرار نبود بری واسه شب خرید کنی ؟ من گفتم: مگه شب چه خبره ؟ مامانم گفت:عموت اینا دارن میان اینجا این رو که گفت خیلی ذوق کردم چون میتونستم تلفنم رو به پسر عموم نشون بدم .پسر عموم یه بچه مرتب و درس خونه یه عینک ته استکانی میزنه که اگر به چشمت بزنی میتونی گلبول های سفید و قرمز کل فامیل رو از هم جدا کنی از تیپ و قیافش با اون دماغ شبیه کلنگش که نگو انگار کل قدو قواره اقا رو بیست و چهار ساعت تو اتوی خشکشویی گذاشتی همین طوری که داشتم با تلفنم بازی میکردم رسیدم به سبزی فروشی سبزی و میوه و بقیه چیز هارو هم خریدم و رفتم دم نانوایی یک دفعه پسر همسایمون رو دیدم و دستمو کردم تو جیبم تا گوشیمو بهش نشون بدم اما نه گوشی بود ونه رویی برای برگشتن به خونهتا خود خونه داشتم به این فکر می کردم که چی بگم که یک دفعه بابام در رو باز کرد گفتم :سسسلام بابام گفت :وا بچه مگه عزرائیل دیدی اینطوری لکنت گرفتی؟ از ترسم هیچی نگفتم که بابام دوباره گفت: چیزی شده ؟ باز چه دسته گل مبارکی به اب دادی گفتم بابا…..یه چیزی شده .
بابام داد زد و گفت باز چیکار کردی بگو ببینم ؟ انقدر دستپاچه شدم که نفهمیدم چی میگم گفتم: بابا گوشیمو باد برد. وقتی سرم رو بالا اوردم دیدم که بابامو کل فامیل از خنده افتادن رو زمین بابام گفت بچه حداقل
یه دروغی بگو که به سالم بودنت شک نکنم اخه گوشی مگه دستماله که باد ببره بابام با هر قدم که نزدیک من میشد اشهدم رو سریع تر میخوندم چیزی نمونده به من برسه که زنگ در نجاتم داد اقای اکبری میوه فروش سر خیابون بود وقتی بابام اومد تو گوشیرو که دیدم تا ته ماجرا رو خوندم

از خوشحالی دویدم و پریدم رو سر پسر عموم بابام تا منو دید دوباره زد زیر خنده و خدا رو شکر که از این فاجعه جون سالم به در بردم. بنابراین من به این نتیجه رسیدم که حواسمو بیشتر جمع کنم تا سرم رو به باد ندم تا مدت ها هم این بیت رو با خودم تکرار میکردم
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد / دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست

——————————————————————————————————————

کلیک کنید====> همه انشا های طنز و غیر طنز صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

——————————————————————————————————————

 

 

تحقیق و پاورپوینت درباره ی صفات ثانویه در جانوران

در این مطلب از سایت درس کده برای شما تحقیق پاورپوینت و مقاله ای درباره ی صفات ثانویه در جانوران و موجودات آماده کرده ایم

درباره ی صفات ثانویه در جانوران دیگر تحقیق کنید و گزارش آن را در کلاس ارائه نمایید

نام تحقیق: صفات ثانویه در جانوران

نام انگلیسی تحقیق: research about secondary qualities in beasts

درس: علوم پایه هشتم – فصل ۶ –  تحقیق و پژوهش صفحه ۵۰

صفات ثانویه صفاتی هستند که پس از رشد و هنگام بلوغ در حیوانات و جانوران شکل میگیرد

صفات ثانویه در حیوانات نر و ماده با هم متفاوت است در بيشتر گونه هاي اندازه بدن نرها و ماده ها به طور واضحي با هم تفاوت دارد

یکی از مزایای صفات ثانویه جنسی در جانوران نر خودنمایی برای جنس مخالف یا زهره چشم به همجنس های خود جهت انتخاب جفت مناسب می باشد

 

در اینجا برخی از صفات ثانویه در حیوانات و جانداران مختلف را برای شما معرفی میکنیم:

صفات ثانویه در اسب ها:

—تفاوت سرعت در جنس نر و ماده اسب ها حدود ۱/۲درصد است / —ماده سریع تر از نر

صفات ثانویه در گربه ها:

—نرها بزرگتر از ماده‌ بوده‌ و دارای‌ گردن‌ قوی‌ می‌باشند

صقات ثانویه در قورباغه:

—جنس نر دارای بدنی کوچک تر و کشیده تر است در صورتی که جنس ماده دارای شکم پهن و نسبتا گردی است وجود برجستگی پینه ای بزرگ و تیره روی اولین انگشت پای جلویی در جنس نر

صفات ثانویه در طوطی:

—طوطی ماده سر بزرگ وپهن تر واستخوان لگن نیز بزرگ وپهن است.جنس ماده به لانه وابسته تر وبرای حفظ آن میجنگد ورنگ پرهای جنس نر پر رنگ تر است.

صفات ثانویه در سگ:

—در تمامی نژاد ها سگ های نر بلند قد تر سنگین وزن تر وقوی تر از نوع ماده است.

—سگ ماده تمایل بیشتری به استقلال قلمروطلب و با وقار وبد خلقی دارند ولی سگ های نر خون گرم تر ومهربان تر هستند.

صفات ثانویه در شیر ها:

—شیر های نر دارای یال وماده بدون یال هستند

صفات ثانویه در انسان :

در مردان:

۱-ریش وسبیل ۲ – بم شدن صدا ۳ – قدرت بدنی زیاد ۴ – ایجاد مو های زائد زیر شکم و زیر بغل

در زنان:

۱-صدای نازک ۲ – رشد زیاد موهای سر ۳ – رشد سینه ها و استخوان لگن ۴ – ایجاد موهای زائد زیر بغل و زیر شکم

 

دانلود تحقیق کامل:

دانلود رایگان

برای دانلود پاورپوینت هم روی لینک زیر کلیک کنید:

دانلود رایگان

باز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

انشا و باز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

در این مطلب برای شما باز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه که در صفحه ۴۴ کتاب مهارت های نوشتاری خاسته شده  را آماده کرده ایم

نام ضرب المثل:  کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

صفحه: ۴۴ کتاب: مهارت های نوشتاری نهم

این ضرب المثل زمانی استفاده میشود که بخواهیم بگوییم بالاخره روزی هم کار تو به من می افتد و به من نیازمند خواهی شد

باز آفرینی و انشا:

یکی بود یکی نبود در روزگاران قدیم ،دو بازرگان کهنه کار و سرد و گرم روزگار چشیده بودند که همکاری و دوستی آنها بین مردم ضرب المثل بود.یکی از آنها مهدی و  دیگری پژمان نام داشت.

روزی مهدی همه ی دارایی اش را به کالا تبدیل و بار کشتی کرد تا در سرزمین های دور بفروشد و سود زیادی نصیبش شود.

از قضا طوفان گرفت و کشتی مهدی به همراه دارایی اش از بین رفت و او فقیر و بیچاره شد نزد دوستش پژمان آمد و از او درخواست کرد تا مبلغی به او قرض بدهدت ا دوباره بتواند به تجارت بپردازد

اما پژمان در پاسخ به مهدی گفت که اگر تاجر بودی همه ی دارایی خود را جمع نمی کردی که یک باره آن را از دست بدهی و مهدی را از خود دور کرد.

مدتی بدین منوال گذشت  مهدی از آنجا که مرد با تجربه ای بود به هر زحمتی که بود مقام و اموال از دست رفته خود را بازیافت

روزی پژمان پشیمان و دلخسته پیش مهدی آمد و گفت:

پس از بیرون کردن تو دزد به انبار من دستبرد زد و الان چیزی ندارم به جز حسرت و پشیمانی واز تو کمک می خواهم

مهدی گفت: شنبه به جمعه نمیرسد همان گونه که کوه به کوه نمی رسد،اما آدم به آدم می رسد

 

( اسماشون شنبه و جمعه بود تبدیل به مهدی و پژمان کردم شما از شنبه و جمعه جای مهدی و پيمان استفاده کنید)

امیدواریم انشای کوه به کوه نمیرسه ولی ادم به آدم میرسه برای شما مفید باشد شما نیز میتوانید بازنویسی های خود را در قسمت نظرات منتشر کنید

 

باز آفرینی شماره ۲ کوه به کوه نمیرسد ولی ادم به آدم میرسد:

 

 

آیا تا به حال ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد را شنیده اید؟

در دامنه دو کوه بلند دو آبادي بود که یکی  بالاکوه و دیگری پایین کوه نام داشت؛

چشمه اي پر از آب و خنک از دل کوه می جوشید و از آبادي بالاکوه می گذشت و به آبادي پایین کوه می رسید. این چشمه زمین هاي هر دو آبادي را سیراب می کرد. روزي ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین هاي پایین کوه را صاحب شود.پس به اهالی بالاکوه رو کرد و گفت:

چشمه آب در آبادي ماست، چرا باید آب را مجانی به پایین کوه بدهیم؟
یکی دو روز گذشت و ارباب بالاکوه به همه گفت از امروز آب چشمه را بر ده پایین کوه می بندیم
مردم پایین کوه از فکر شوم ارباب مطلع شدند و همراه کدخدایشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برایشان باز کند. اما ارباب پیشنهاد کرد که یا رعیت او شوند یا تا ابد بی آب خواهند
ارباب به آن ها گفت بالاکوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت این دو کوه هرگز به هم نمی رسند.  من ارباب شما هستم و شما رعیت!

این پیشنهاد براي مردم پایین کوه سخت بود و قبول نکردند. چند روز گذشت تا اینکه کدخداي پایین ده فکري به ذهنش رسید و به مردم گفت: بیل و کلنگ تان را بردارید تا چندین چاه حفر کنیم و قنات درست کنیم. بعد از چند مدت قنات ها آماده شد و مردم پایین کوه دوباره آب را به مزارع و کشتزارهایشان روانه ساختند. زدن قنات ها باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود 😆

این خبر به گوش ارباب بالاکوه رسید و ناراحت شد اما چاره اي جز تسلیم شدن نداشت؛ به همین خاطر به سوي پایین کوه رفت و با التماس به آنها گفت
شما با این کارتان چشمه ما را خشکاندید اگر ممکن است سر یکی از قنات ها را به طرف ده ما برگردانید کدخدا با لبخند گفت:
اولاً آب از پایین به بالا نمی رود، بعد هم یادت هست که گفتی: کوه به کوه نمی رسد. تو درست گفتی: کوه به کوه نمی رسد، اما آدم به آدم می رسد
پس ما انسان ها در زندگی طوري زندگی کنیم که مانند ضرب المثل رو به رو نشویم،وبه همه در همه حال جز نیکی نکینم.

پایان باز آفرینی و انشا درباره ی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

 

صفحه 1 از 212








  

لطفا برای ورود به سایت این باکس را ببندید